رویا

از خدا دیگر هیچ نمیخواهم،دیگر هیچ آرزویی ندارم،رویایم را میخواستم که به آن رسیدم،

دنیا را میخواستم که آن را به دست آوردم،رویایی که همان دنیای من است،و تویی که همان دنیای منی….

این روزها....

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

به جای اینکه دنبالت بگردن

فراموشت میکنن........

خدا

خدایا دلم که برایت تنگ می شود با آن که می دانم همه جا هستی اما به آسمان نگاه می کنم چرا که آسمان سه نشانه از تو دارد :
بی انتهاست،بی دریغ است و چون یک دست مهربان همیشه بالای سرماست !

عشق من

به من تكيه كن!

من تمام هستی ام را دامنی می كنم تا تو سرت را بر آن بنهی!

تمام روحم را آغوشی مي سازم تا تو در آن از هراس بياسائی!

تمام نيروئی را كه در دوست داشتن دارم دستی می كنم تا چهره و گيسويت را نوازش كند!

تمام بودن خود را زانوئی ميكنم تا بر آن به خواب روی!

خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از آن بياشامی,از آن برگيرم,هر چه بخواهی از آن بسازی,هر گونه بخواهی باشم!

از اين لحظه مرا داشته باش!

 

دکتر علی شریعتی

زندگی

زندگی رسم خویشاوندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد

زندگی مجذور آیینه است

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست

 

سهراب سپهری

برگ های زرد...

لحظه های ناب کودکیم در پیچ و تاب زمان گم شد,عزیزانم را روزگار گرفت,ما ماندیم و یک بقچه رفاقت,ما ماندیم و سیگاری گنج لب,تلخی چای بی قند و خش خش برگ های زرد...

غریب

جایت را با دیگری پر می کنند

احساس....سیری چند؟؟؟؟!!!!

آدم های عجیبی دارد اینجا!

دوستی هایشان ناگهانی ست

دلبستن شان غریب است

و رفتن شان آشنا!...

دریا

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه ی کفش فرار و ور کشید

آستین همت رو بالا زد و رفت

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

حیوونی تازگی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته ها رو پاره کرد

نامه فرداها رو تا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

دنیا...

دنیا را بغل گرفتیم گفتند:امن است,هیچ کاری با ما ندارد.

خوابمان برد....

بیدار شدیم...

دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم!!!!!!!!

گردوی کوچک

برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی

نترس گردوی کوچک!چیزی که سیاه می شود,روی تو نیست دست آنهاست...

دعا...

گفت:اگه دعا کنی میاد;

گفتم:اونی که با دعا بیاد با نفرین میره!!!اگه خواستی بیای با دعا نیا;با دل بیا..........با دل

یک نفر

یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است

خیالت راحت باشد آرام چشم هایت را ببند

یک نفر برای همه ی نگرانی هایت بیدار است یک نفر که از همه زیبایی های دنیا تنها تو را باور دارد... 

نقاشی

معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و"همه"به من خندیدند...

اما من خدایی را کشیده بودم که"همه"میگفتند دیدنی نیست!!!!!!

مرگ

این روزها فقط تو را می خواهم

هی....فلانی به خودت نگیر....

مرگ را می گویم.

بعضی وقتا...

تو زندگی بعضی وقتا باید به بعضی ها گفت:

من چشم میذارم تو فقط برو گم شو ...........

عطر

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دست هایت دلتنگی ام را به باد می سپارد.

کابوس

کابوس می دیدم!!!

از خواب پریدم که به آغوش تو پناه ببرم;

افسوس...

یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم...

بچه که بودیم...

بچه که بودیم،چه دل‌های بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم،چه دلتنگیم!
کاش دل‌هامون به بزرگی بچگی بود.
کاش برای حرف‌زدن،نیازی به صحبت‌کردن نداشتیم و فقط «نگاه» کافی بود.
بچه که بودیم تو جمع گریه می‌کردیم،بزرگ که شدیم،تو خلوت.
بچه که بودیم راحت دلمون نمی‌شکست،بزرگ که شدیم،خیلی آسون دلمون می‌شکنه.
بچه که بودیم همه‌رو ۱۰تا دوست داشتیم،بزرگ که شدیم،بعضی‌ها رو هیچی،بعضی‌ها رو کم و بعضی‌ها‌ رو بی‌نهایت دوست‌داریم.
بچه که بودیم قضاوت نمی‌کردیم و همه یکسان‌بودن،بزرگ که شدیم،قضاوت‌های درست و غلط موجب شد که اندازه‌ی دوست‌داشتنمون تغییر کنه.
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می‌کردیم،یه ساعت بعد از یادمون می‌رفت،بزرگ که شدیم،گاهی دعواهامون سال‌ها تو یادمون می‌مونه و آشتی نمی‌کنیم.
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می‌شدیم،بزرگ که شدیم،حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرم‌مون نمی‌کنه.
بچه که بودیم بزرگ‌ترین آرزومون داشتن کوچک‌ترین چیز بود.بزرگ که شدیم،کوچک‌ترین آرزومون،داشتن بزرگ‌ترین چیزه.

خدا

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین تمام نداشتن های من است

محرم...

قلب ها برای آرامش

دست ها برای حک کردن عشق بر روی سینه

عقل در انتظار جنون

نفس ها به شماره افتاده

آری"محرم"آمده....

من چیستم؟

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب

که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات,گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

دوست داشتن...

دنیا را بد ساخته اند،کسی را که دوست داری،تو را دوست نمی دارد،کسی که تو را دوست دارد،تو دوستش نمی داری،اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد،به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید،و این رنج است......

دکتر علی شریعتی

روزی از روزها

روزي از روزها،شبي از شب ها خواهم افتاد و خواهم مرد

اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم تا هرچه دورتر بيفتم

تا هرچه ديرتر بيفتم،هر چه ديرتر و دورتر بميرم،

نمي خواهم حتي يگ گام يا يك لحظه

پيش از آنكه مي توانسته ام بروم و بمانم،

افتاده باشم و جان داده باشم.

قصه

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض,یک طرف خاطره ها,یک طرف فاصله ها

در همه آوازها,حرف آخر زیباست

آخرین حرف تو چیست؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست.

نامه

اولین نامه من.............

اولین نامه تو...............

اولین برگ سفرنامه عشق من و توست

و در این پندارم که اگر عشق سر آغاز وجودست....که هست....

آخرین نامه من..............

آخرین نامه تو................

آخرین برگ وجود من و توست.

سیب

کاش میشد که در این قرن عجیب همه بودند به خوش بویی سیب

سیب یعنی که تو زیبا هستی,تو رباینده دلها هستی

سیب یعنی اثر بوسه ناز روی لب های ترک دار نیاز

سیب یک واژه تو خالی نیست,پر عطر است,گل قالی نیست.

ساده

گفتمش ای ساده دل,ساده فراموشش کن

تا کجا چشم بدین جاده فراموشش کن

دست بردار از او خاطره بازی کافی است

فرض کن گل نفرستاده,فراموشش کن

مردمان نگهش قله نشیینند هنوز دل که در دره نیفتاده فراموشش کن

مردانگی

مردانگی ات را

با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن!

مردانگی را با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن!

مردانگی را...

زمانی می توانی نشان دهی که دختری با تمام تنهایی اش به به تو تکیه کرده

که دختری با تکیه به غرور تو,به قدرت تو در این دنیای پر از نامردی قدم برمیدارد...

مرد باش!!!

چقدر سخته...

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام  عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای این که لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوستش داری...

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که زیر آوار غرورش همه وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی...

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک,گونه هات  رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری...

چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی اون وقت زیر لب بگی:

گل من باغچه ای نو مبارک.

بغض

شده یه حرفی اون قدر گلوتو فشار بده که تبدیل بشه به یه بغض و وقتی داری با یکی حرف می زنی حواسش جای دیگه باشه چه قدر اون موقع احساس می کنی که اضافی واسه همه...چه قدر دلت میخواد نباشی اون موقع...چه حس بدیه وقتی حس می کنی همه باهات یه جور دیگه شدن...

دنیا

دنیا چیست؟

سرزمینی پر از درد و غم,پر از تنهایی,پر از بی وفایی

هرگاه عاشقانه کسی را دوست داری گرگی به نام تقدیر آن را از تو می گیرد

هرگاه نمی خواهی فراموشش کنی کس دیگری به اجبار جای او را می گیرد

هرگاه می خواهی به او فکر کنی چیزی به نام زندگی گریبانت را می گیرد

و هرگاه می خواهی با یادش عمرت را سپری کنی مرگ جانت را می گیرد...